الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

الینا * نیکویی و نعمت برای ما *

15 ماهگی من...

1392/4/8 20:02
نویسنده : مریم
421 بازدید
اشتراک گذاری

خوب بازم به لطف خدای مهربون ، یک ماه دیگه بزرگتر شدم...یک ماه یعنی خیلی زیاد، چون هر روز نسبت به روز قبل فهمیده تر و خانم تر و صد البته شیرین تر میشم

امروز نوبت ویزیت آقای دکتر امیدوار بود...اولین باری بود که مطب دکتر رو انقدر خلوت میدیدم...خلوت یعنی فقط 6-7 تا نی نی اونجا بود!!! این واسه مطب دکتر یعنی خیلی خلوت..آخه هر بار که میرفتیم حداقل 3 ساعت معطلی داشت

آقای دکتر طبق معمول ماشالله..ماشالله رو سر دادن و خیلی ازم راضی بودن و به مامانم گفتن که دیگه شیرم باید کم بشه تا گرسنه بشم و غذا بخورم....امیدوارم این دغدغه مامان هم به زودی تموم بشه و من غذا خور بشم

 

اولش که رسیدیم مطب من همه حضار رو وارسی کردم..اینجوری

جدیدا هر وقت دوربین دست مامانم میبینم میام جلو و اینجوری ژست میگیرم و لبخند میزنم

 

 

بعد از معاینه توسط دکتر ، از مطب رفتم بیرون ، اینجوری...یعنی انقدرررررر مستقل!

و دکتر هم گفت برو به سلامت تا 3 ماه دیگه که بیایی و و اکسن 18 ماهگیت رو بزنمگریه

 

منم از این موضوع عصبانی، اومدم خونه و رفتم سراغ سودو کرم..آی مالیدم به دست و پام و فرش...حالا بمال و کی نمال! مامانم هم سعی کرد عصبانی نشه...ولی خیلی عصبانی بودها!

 

 

این نتیجه یک لحظه غفلت مامان بود! و چند ساعت پشیمانیخنده

 

شاد باشید

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

خاله لاله
8 تیر 92 20:17
15 ماهگیت مبارک خوشگل خانم
دلم واست یه ریزه شده



خو دل منم همینطووووووور

آوینا
8 تیر 92 20:20
آبجی ماشالا چه قدی چه بالایی چه تیپی
یه ذره تیپ زدنو به منم یاد بده،راه دوری نمیره
میگم خواهر 3ماه دیگه واکسن داری از الان عصابت بهم ریخته،پس من چی بگم که دو ماه دیگه باید جیز بشم؟؟؟؟؟؟؟؟
منو دلداری بده لطفا


جیز شدن 1 سالگی هیچی نیست...حتی درد اولیه هم نداره آبجی جونم

ولی امان از یکسالگی..اوه اوه اوه

آبجی ماشالله به جونت...چوب کاری میکنی ها...اون تاج گل مریم هنوز یادم مونده ها

مامان پینار
9 تیر 92 12:56
یک لحظه غفلت مامان بود! و چند ساعت پشیمانی واقعا همینجوریه : یک لحظه غفلت از نی نی شیطون= یه عالمه ساعت پشیمونی
آوینا
9 تیر 92 19:58
اون شورت خوشگله چین و واچین و میپوشی و مستقل میری مطب نمیگی دزد میبرتت میخورتت؟؟!!!

خاله مگه دزد نون خور اضافه ميخواد آخه؟؟؟؟؟؟؟؟البته من نون و غذا نميخورم...ولي دزد كه نميدونه!!!!

شیما و امیر سام
10 تیر 92 12:56
ای قربون اون تیپت



ای ماشا الله به اون قد وبالات



ای جانم با اون استقلالت..



چه خانوم خانومایی.،کی میره این همه راهو..






مرسي خاله شيما....امير سامو ببوس لطفا






خاله لاله
12 تیر 92 9:42
بعله که دزد میبرتت
یکیش من،دزد نیستم،ولی ببینم مستقل داری میری میگیرم میبرمت،میخورمت،تمام



كي بهتر از شما خاله جونم؟
آوینا
12 تیر 92 9:43
خواهر جونم فرشتون اگه نرم نشده یه ریزه مرطوب کننده بمال روش،حالا برو ببین اگه مامانت نیوآ داره چه بهتر،اگه نداشت ایرانی ام بد نیست،یه قوطی بمال قشــــــــــنگ نرم و لطیف میشه
من میخوام تست کنم
نگی به مامانم


آوينا بعضي كاره خيلي كيف داره؛ يكيش همينه...امتحان كن...ضرر نداره))
بهارک مامان آردا
14 تیر 92 1:59
قربون اون قد و بالای بلند و شخصیتت مستقلت برم من
ملووووووووووووسک


خدا نكنه خاله جونم
fatima
17 تیر 92 3:24
عزیزم، خدا رو شکر استقلالت رو دیدیم ،فرشم که خوب نرم کردی! مرحبا به تو دخمل ناز


مرسي خاله جونممممممممم
راحله
17 تیر 92 7:18
ای جوووووونم قربونش بشم وای چه بلایی سر خودش آورده مریم جونم این که خوبه هوراد کرم پودر منو خالی کرد دیروز و کلا یه دونه رژ سالم هم برام نمونده همه رو با انگشتهاش خالی میکنه
اون عکسی که بطور مستقل داره میره از مطب بیرون خیلی دوسش دارم


خوب كاري ميكنه...بذار راحت باشه عشقم...مرسي راحله جونم...لطف داري
بابایی
17 تیر 92 14:49
به خاطر همه چی...همه چی ازت ممنونم همسر عزیزم

خواهش میکنم همسر عزیزممممممممم

مهرنوش مامان آرنیکا
23 تیر 92 0:22
الینا جوونیه خوشکلم 15 ماهگیت مبارک دخمل طلای خوشتیپ


مرسی خاله جونم
خاله لاله
28 تیر 92 19:43
عکس جدید لطفا
مامی آوید
6 مرداد 92 14:25
خداروشکر که همه چیزت خوب بود الینا گلی...ماشالا خانوم شدی آآآآآآآآآآآآآآ...حالا چرا اعصابت ریخته بود به هم؟بخاطر واکسن؟؟؟؟؟؟؟الهیییییییییییی .....بگردمت عزیزمممممممم
دلم واست یه ذره شده بود خوشگلممممممم


مرسی خاله جونم...ما بیشتر