15 ماهگی من...
خوب بازم به لطف خدای مهربون ، یک ماه دیگه بزرگتر شدم...یک ماه یعنی خیلی زیاد، چون هر روز نسبت به روز قبل فهمیده تر و خانم تر و صد البته شیرین تر میشم
امروز نوبت ویزیت آقای دکتر امیدوار بود...اولین باری بود که مطب دکتر رو انقدر خلوت میدیدم...خلوت یعنی فقط 6-7 تا نی نی اونجا بود!!! این واسه مطب دکتر یعنی خیلی خلوت..آخه هر بار که میرفتیم حداقل 3 ساعت معطلی داشت
آقای دکتر طبق معمول ماشالله..ماشالله رو سر دادن و خیلی ازم راضی بودن و به مامانم گفتن که دیگه شیرم باید کم بشه تا گرسنه بشم و غذا بخورم....امیدوارم این دغدغه مامان هم به زودی تموم بشه و من غذا خور بشم
اولش که رسیدیم مطب من همه حضار رو وارسی کردم..اینجوری

جدیدا هر وقت دوربین دست مامانم میبینم میام جلو و اینجوری ژست میگیرم و لبخند میزنم

بعد از معاینه توسط دکتر ، از مطب رفتم بیرون ، اینجوری...یعنی انقدرررررر مستقل!

و دکتر هم گفت برو به سلامت تا 3 ماه دیگه که بیایی و و اکسن 18 ماهگیت رو بزنم
منم از این موضوع عصبانی، اومدم خونه و رفتم سراغ سودو کرم..آی مالیدم به دست و پام و فرش...حالا بمال و کی نمال! مامانم هم سعی کرد عصبانی نشه...ولی خیلی عصبانی بودها!

این نتیجه یک لحظه غفلت مامان بود! و چند ساعت پشیمانی
شاد باشید


15 ماهگی من...
